تبليغاتX
شهر قم از نگاه دوربین عکاسی - کيست که جرأت کند بگويد اين عکس خوب نيست؟ ( به همراه چند تصویر)

شهر قم از نگاه دوربین عکاسی

تصاویری(عکسهای) شهر خشک و کویری قم. اولین وبلاگ عکس و عکاسی (قم برعکس) ایران photos of Qom of Iran

کيست که جرأت کند بگويد اين عکس خوب نيست؟ ( به همراه چند تصویر)

تصویری از نوازنده گیتار، جواد یزدی، عکاس: مصطفی معراجی

پنجره شکسته، شیشه شکسته، عکس های رویایی، تخیلی، انتزاعی رنگی، آبستره

رد پای کنار ساحل رویایی دریا، خلیج همیشه فارس، خلیج پارس، پارسی

کبوتر، حیوانات، پرندگان، مدرنیزم، مدرنیته، مدرنیسم، عکس های جدید، جنبش های جدید

دادائیسم، داداتیست، داداییسم، داداییست، عکس های جدید، نورپردازی نو، جالب، متفاوت، انتزاعی، تصاویر آبستره

چتر، آویرا، عکاسی انتزاعی، زاویه های متفاوت، زاویه های جالب، نقاط دید جدید، چشم اندازهای غیر طبیعی و غیر عادی برای عکاسی

عکاسی انتزاعی، روشنایی

میز، صندلی، محل نشستن، نورپردازی در عکاسی انتزاعی، نورپردازی متفاوت، نوردهی

عکس گیتار، عکاسی انتزاعی، تصاویر آبستره، خلاق، زاویه های متفاوت برای عکاسی، عکسهای آموزشی، تصویر گرایی، رسانه

چتر، عکاسی انتزاعی، انتزاعات، آبستره، تصاویر هنری، مقاله ای در باب عکاسی آبستره

در دو مقاله قبلي دو پست قبل، تاريخچه اي (نحوه پیدایش) هر چند کوتاه در مورد هنرهاي نوگرا و سبک هاي جديد هنري در عکاسي و دیگر هنرهای مدرن، ارائه کرديم. در اين مقاله که برگرفته از بحران واقعيت در باب عکاسي معاصر نوشته اندي گراندبرگ (ترجمه مسعود ابراهيمي) است، به نقدي مختصر در مورد عکس هاي سنت شکن و سبک هاي عجيب و غريب فعلي ميپردازيم. عکس هايي که به تعبير همين نويسنده بعضا شبيه يک دوربين اتوماتيک بانکي هستند که پیاپی و بدون هوش، عکس میگیرد و يا پيام هاي ضد هنري و ضد اخلاقي را نيز درپي دارند! در پست هاي بعدي وبلاگ، بحث هاي ديگر تکميلي اين شبه مقاله عرضه خواهد شد. درود به شما

کيست که جرأت کند بگويد اين عکس خوب نيست؟
يکي از پيامد هاي جار و جنجال پيرامون هنري که برچسب زننده، کفر آميز، يا حتي توهين آميز مي خورد، اين است که کار هنرمنداني که اثرشان مورد مناقشه بوده، بسيار برجسته شده است. البته هدف کساني که هنرمندان و موقوفات ملي خاص هنرها را مورد مواخذه قرار ميدهند اين نيست، اما اين امر نبايد آن ها را شگفت زده کند. زيرا در فرهنگ امروز، رسوايي هم سنگ شهرت است و شهرت نيز ميتواند به عنوان موفقيت قلمداد شود. متأسفانه شدت يافتن توجه به اين هنرمندان و اجراگران، ارزيابي آثار آنان را تقريبا ناممکن ساخته است. واکنش هاي انتقادي رايج نيز فقط در حد تشکيل محافلي بوده که در آن منتقدان به جاي بحث درباره زيبايي شناسي، وقت خود را صرف دفاع از اين نظر ميکنند که هنرمند ميتواند هر چه را دوست دارد بگويد يا انجام دهد. در برخي محافل به چالش کشيدن شايستگي هنرمنداني که مورد هجمه قرار گرفته اند، در حکم بدعت گذاري است. هر قدر هم آثار آنان بي مايه باشد. در دوراني که سلامت سياسي معياري براي قضاوت درباره هنر شده است، خطر چنين واکنشي دو چندان است. از يک طرف چنين واکنشي دستاويزي است براي کساني که مرزهاي بيروني هنر را با يک برنامه سياسي بنادين يکي مي پندارند. و از سوي ديگر اين امر هنرمندان ميان مايه را ترغيب ميکند تا راه ميانبر موفقيت را با به جان خريدن حملات اهانت بار در پيش گيرند.
دو سال پيش نامه هايي از قبيل کارن، هالي هيوز، اندرس سرانو، جک استورجز، چندان شناخته شده نبودند و گروه ليوکرو، صرفا يک گروه موسيقي رپ تازه کار بود. ولي اين هنرمندان وقتي در مرکز مناقشات گسترده قرار گرفتند، به چنان جايگاه رشک برانگيزي نايل آمدند که هر حرکتشان مورد توجه فراوان قرار ميگرفت. حتي آنان که پيش از اين نيز از چنين شهرتي برخوردار بودند براي چنين جايگاهي غبطه مي خوردند. يکي از اين موارد برت ايستون اليس رمان نويس است. انتشارات سيمون و شوستر به طور غير منتظره اي از چاپ رمان لبريز از خشونت او منصرف شد و همين شهرت فراواني را براي او به بار آورد!
اغلب هنرمنداني که آثارشان در مرکز مناشقات واقع شده است، به هيچ وجه نماينده مستعدترين هنرمندان رشته هنري خود نيستند. کارن فاينلي را که به عنوان بخشي از هنر اجرايي اش، به جاي لباس، شکلات مي پوشد، نمي توان هم شأن هنرمنداني چون لوري اندرسون، و اسپالدينگ گري دانست که قريحه فردي خويش را در قالب سبک هايي غير قابل ترديد و صادقانه ارائه مي دهند. عکس هاي سرانو، که متخصص تصاويري از مايعات بدني است، و استورجز که نوجوانان برهنه موضوعاتش هستند، هنوز مانده که از حوزه شخصي و خاص سيندي شرمن و ويليام وگمن فراتر روند. گروه ليو کرو 2 نيز در ابداعات موسيقيايي بيش از هنرمندان رپي چون گتو بويز، با ذايقه اي که به همان ميزان نامسلم است از خويش استعداد بروز نداده اند.
عکس هاي آشکارا جنسي رابرت مپلتورپ که مثل اولين جرقه آتشي است که ديگر مهار ناپذير شده است، دست کم مباحثي راجع به اهميت او به عنوان يک هنرمند به راه انداخت. برخي از آثار او جوهر زيبايي امروزي را مجسم مي کنند، اما ساير آثار او صرفا عکاسي مد هستند که به قلمرويي تازه راه يافته اند. زماني سناتور جس هلمز نظري درباره آن اعلام کرد. وي با اينکه بحث ارزش آثار مپلتورپ را مطرح کرد، اما اين روند ادامه نيافت. لازم به نظر مي رسيد تا کل هنر، و نه فقط هنر شايسته از گزند مهاجمان کافر مصون داشته شود. تازه در همين اواخر بود که منتقدان سکوت را شکستند و بررسي ميراث هنري عکاسان را با ديدي عقلاني آغاز کردند. يکي از اين منتقدان بن ليفسون نويسنده و عکاسي است که نظر نامساعد خود را نسبت به نقش مپلتورپ در ويژه نامه پاييزي خبرنامه موئسسه خدمات نمايشگاهي مشارکت اجرايي، مستقر در لس آنجلس ابراز مي دارد. او در اين مورد به شکلي ماهرانه به يک جمع بندي مي رسد. دراين شرايط هر آنچه درباره مپلتورپ گفته شود، اگر نگوييم کل آن اما بخش زيادي از آن به ورطه تبليغات خواهد افتاد.. تبليغات (عکاسی تبلیغاتی) که به زحمت ميتوان آن را شکلي از نقد هنري دانست، نميتواند از پس تنش هاي فزاينده اي بر آيد که ميان کساني که معتقدند حيات فرهنگي حد نهايي يک جامعه است و آنان که مرعوب مأموريت سياسي روز افزون فرهنگ هستند وجود دارد. همچنين تبليغات نميتواند قائل به تمايزاتي شود که ذهن و عواطف را تحريک ميکند و کل هنرها و نقادي در نهايت به آن ميپردازند. اينجا آنچه به کار مي آيد داوري زيبايي شناختي و نه سياسي است. البته، بدگماني به برنامه هاي سياسي هنرها و تلاش براي محدود کردن بيان هنري متخصص زمانه ما نيست. در دهه 1950 شور و شوق ضد کمونيستي منجر شد که تعدادي از فيلنامه نويسان و نويسندگان در ليست سياه آورده شوند و اين عملا حيات هنري آنان را مختل کرد. امروزه ضروري است، حيات فرهنگي با شور و شعور سياسي مورد حمايت قرار بگيرد. اما اين نبايد به آن معنا باشد که هر بيان هنري که از تحسين ارزش هاي متعارف سر باز ميزند، يا هنري که خشم برانگيزد، ضرورتا حياتي تر از آن هنري است که چنين نميکند.
شهرت حاصل از بدنامي نه تنها توان ما را براي داوري درباره هنر بر اساس شايستگي هاي آن تحليل ميبرد، بلکه همان طور که در مورد آندرسن سرانو مشهود است، اين شهرت ميتواند هنرمند را نيز آشفته سازد. سرانو بيش تر به خاطر عکسي از صليبي پلاستيکي در محفظه ادرار مشهور است و به اين دليل که بيش از همه خشم فراوان بنيادگرايان مسيحي را برانگيخته به قهرماني در عالم هنر بدل شده است. اما اغلب آثار اخير او نشان دهنده جدايي اساسي او از عکس هايي است که او را در معرض توجه عموم قرار داد، آثاري که آميزه هايي از شير و خون و ادرار و ديگر مايعاتي که به طور طبيعي از بدن خارج ميشوند را به تصوير مي کشد! آخرين عکس هاي اين هنرمند، پرتره هايي از مردان و زنان خانه به دوش و پرتره هايي از اعضاي کوکلوکس کلان، سوژه هايي که ظاهري برازنده به خود گرفته اند است. سوژه هاي او مانند مرداني ايلياتي گينه نو که در مجموعه هاي ايروينگ پن، با عنوان جهان ها در اتاقي کوچک ديده شوند، ثابت و ماندگارند و به همان اندازه نيز شگفت انگيزند. خانه به دوشان شبيه اشباهي از سرزميني دورافتاده اند و اعضاي کوکلوکس کلان، در شال ها و رداهايشان، شبيه مدل هايي منحرف از شيک پوشان واتيکان. اگر موضوع سرانو زماني ناسازگاري روح و جسم بود، به نظر ميرسد عکس هاي جديد او درباره ناپايداري بازنمود فرهنگي هستند. تغيير مسير هنري ذاتا هيچ اشکالي ندارد. ولي به نظر ميرسد دلمشغولي هاي کنوني سرانو نيز از ميل او به برانگيختن مجادلاتي ناشي ميشود که آثار اوليه او برانگيختند. با اين همه، عکس هاي جديد سرانو به رغم جذابيت مضامين آشکارا سياسي شان، هميشه براي تماشا چنان که بايد خوشايند نيست. عکس هاي بزرگ او به اندازه کافي واضح اند، ولي رنگ هاي آن ها تند و رنگ مايه ها به نحو ناخوشايندي پرکنتراست است. در بعضي جاها سطح سفيد کاغذ تمام چيزي است که ديده مي شود. اين مورد به ويژه در مورد عکس هاي کلان، که جديدترين کارهاي او هستند صادق است و نشان ميدهند که هنرمند وقت خيلي کمي را در تاريکخانه صرف نظارت بر عمل آمدن عکس ها کرده است. جک استورجز، عکاس سانفرانسيسکويي که از نوجوانان برهنه عکس ميگيرد، هنرمند ديگري است که به رغم آثار نسبتا کم مايه اش به شهرت فراواني دست يافته است. در ماه مي، دايره تجسس فدرال به استوديوي عکاسي او در سان فرانسيسکو حمله کرد و محتويات آن را مصادره کرد. اف بي آي نيز پس از آنکه تلفني اطلاع يافت که يک لابراتوار ظهور احتمالا عکس هاي مستهجن استورجز را ظاهر کرده وارد عمل شد. اف بي آي، لابراتوار ظهور عکس را وادار کرد تا نام مشترياني را که ممکن است عکس هايشان مستجهن باشد به پليس گزارش دهند. بر اساس قانون کاليفرنيا چنين لابراتوارهايي ملزم به انجام اين کار هستند. توقيف ناگهاني آثار هنرمندان موج عظيمي را در کاليفرنيا و سراسر کشور به راه انداخت. هر چند که آثار استورجز چندان شناخته شده نبودند، او علاوه بر اينکه قصد داشت تا عکس هايي بگيرد که آن را هنر به حساب آورند، اما يک عمر به عنوان عکاس تجاري کار کرده بود. عکس هايي که در لابراتوار ظهور عکس در سان فرانسيسکو زنگ خطر را به صدا در آوردند هيچ گاه به معرض ديد عموم گذاشته نشدند. اما ميتوان اشاره هايي بر اينکه اين جار و جنجال بر سر چه بود، را از نمايشگاه عکس آقاي استورجز در ويژن گالري سان فرانسيسکو دريافت. بيش از پنجاه عکسي که به نمايش در آمدند، به طور دقيقي بزرگ شده بودند. نگاتيو آن ها قطع بزرگ سياه و سفيد بود و موضوع آن ها زنان جوان و چند پسر جوان برهنه بود. اين سوژه ها که با سبک صريح و مخفي عکاسي شده بودند، نشان دهنده تأثير جک ولپات و جودي ديتر بودند و در مکان هايي مثل کمون هاي کاليفرنياي شمالي و گروه هاي لخت فرانسوي گرفته شده بودند. آن ها نام هايي مثل دانيل، مارين، و ميستي داون داشتند.
کنت بيکر منتقد هنري، در نقدي همدلانه در وقايع نامه سان فرانسيسکو، تلاش خود را در واکنش به ادعاهاي مبني بر هرزه نگارانه بودن عکس هاي استورجز متمرکز ميکند. آنچه با قطعيت اين اثر را از شائبه هرزه نگاري مبرا مي سازد، فقدان شرمساري است. بيکر چنان نتيجه ميگيرد که گويي قصد و غرض عامل اصلي مناقشات بوده است. ولي حتي اگر اين اثر هرزه نگاري از نوجوانان نباشد، هنر مطلوبي نيست. به نظر مي رسد که استورجز آن قدر به خصلت لوليتاوار سوژه هايش پي برده بود که نتوانسته عکس هاي بديعي به وجود بياورد. اما عملا اين اثر به نظر مي رسد يک نگاه هيز طولاني باشد. تاريخ عکاسي پر است از تصاويري که بيانگر اشتياق مردان به تصاحب چيزهاي ممنوع يا دست نيافتني است و عکس هاي استورجز نيز بي ترديد در همين سنت جاي ميگيرند. اما هر آنچه قواي سلامت اخلاقي از آن ها بسازد نهايتا کم اهميت تر از شيوه ملال آور آن هاست که به تکرار ژانري کاملا بي اعتبار مي پردازد. همان طور که در مناقشات پيرامون عکس هاي مپلتورپ و سرانو نيز اتفاق افتاد، آنان که در دفاع از استورجز دم از متمم اول قانون ميزنند از بحث درباره ارزش هاي هنري اين عکس ها اکراه دارند. شايد به اين خاطر که ارزش هاي هنري اين آثار بسيار ناچيز است يا شايد به اين خاطر که کسي دوست ندارد حامي يک شارلاتان به حساب آيد! در هر صورت نتيجه سکوتي نگران کننده درباره همان مسائلي است که بايد در يک فضاي فرهنگي سالم و غير سياسي در مرکز مباحث باشد. آزادي هاي هنري همواره بايد مورد حمايت قرار گيرند. اما دست کشيدن از گفتمان زيبايي شناختي به معناي تسليم در برابر همان قدرت هايي است که در صدد سياسي کردن تمام فعاليت هاي هنري و در نتيجه کنترل آن ها هستند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط mostafa meraji مصطفی معراجی  |